نویسنده: غلامرضا گرجی فریمانی
|
بگذریم که گذر کودکانه ی من در
خاطرات قدیم عبارت بود از چیدن
وکوتاه کردن کت پدر بزرگم
برای خوراندن بر تن کوچک
وبی نوای من، خیاطی کردن
مرحومه مادرم که کوک هایش
به درازای رمان بینوایان ویکتور
هوگو بود ودر مقابل اعتراض من
،جنگ زرگری وی با پدرم مثل
درگیری های به اصطلاح تبلیغاتی
وتو خالی حزب مردم به سرپرستی
اسداله علم و حزب ملیون به
مدیریت دکتر اقبال که هر دو سر
در یک آخور وتوبره داشتند و
برای رنگ کردن مردم با ایجاد
دعوای زرگری، مردم ان زمان
را سرگرم می کردند و نعره های
بلند گوهای تبلیغاتی انان نمکی
بر دردها وزخمهای کهنه ی ما بود .
ازاین هیاهو راه خودم را می کشیدم تا
زودتر به خانه برسم شاید لقمه ای نان
خشک گلوی گرسنگی را کمی بفشارد
که نه اسداله علمش نانی برای مابود و
نه دکتر اقبا لش ابی که حتی شنیدنش
آبروریزی بود مردم گرسنه وبینوا را
چه به حزب وحزب بازی ؟تازه کدام
حزب ؟که چون بختک بر جان و مال
مردم چنگ انداخته واز خون مردم
ارتزاق می کردند و از دستهای پینه
بسته ی ما تقاضای رای می نمودند
مدتی بعد در یک گذر از خیابان
مرد پیریرا دیدم که مردم را دور
خود جمع کرده (معروف به اق
شیخ حسین )بود که با مرحوم حاج
شیخ مقید کنار هم می نشستند وسواد
خواندن ونوشتن هم داشتند وروزنامه
را بدست گرفته وبا صدای بلند خبر
ترور جان اف کندی را بر عده ای
بیسواد که همچون مرید بر گرد انان
حلقه زده بودند و زل بر دهانشان
پینه بسته بود اعلام می کردند ،همین
اقاشیخ حسین مرحوم یادم هست که
جنگ اعراب واسراییل را با چه اب
وتابی از دل روزنامه ها بیرون می
کشید ولاشه ی خبررا از درخت فریاد
آویزان می کرد وبا چاقوی تیز زبان
خود ش شقه اش می فرمود وذره
ذره در دهان گرسنگان خبر می
گذاشت وحاضر بود یک تنه به
جنگ اسراییل برود "خدایش بیامرزد
"دامادعمه ام بود "
آن سو تر آدمهایی بودند که نفاق از
هیکلشان
می بارید نان خبر چینی و ساواکی بودن
اعلیحضرت را می خوردند ودر محافل
خصوصی خود را به دروغ زندان کشیده
وفدایی مصدق قلمداد می کردند (که بعدا
در نوجوانی ازین ادمها ضربه های بزرگی
نصیبم شد که هرگز از غریبه ها نمی شد )
از ادم خوبایی که موظفم به نیکی از انان
یادکنم رییس کشاورزی فریمان در دوران
اول ابتدایی من اقای آل طه وبعد اقای
چهره نگار وغفورنیا که هر کدام انسانهای
بسیار مهربانی بودند ،از مرحوم نویدی که
با لباسهای اتو کشیده وتمیز با دلی مهربان
وبزرگ گاهی به شهرداری به عنوان
شهردار می رفت وگاهی پشت میز ریاست
آموزش وپرورش فریمان تکیه می زد که
بسیار برازنده اش بود .
مرحوم زرنگ از بزرگان فریمان وهمدم
میز اداره دخانیات فریمان بود
از مرحوم مقید ومرحوم افقهی (پدر2شهید)
باید به نیکی یاد کنم که به من نیکی ها کردند
از دیگر بزرگان تعقیبی ها و توکلی ها واز
بازاریان مرحوم حاجی دلدار و مرحوم
حاجی مصوری وحاجی جهانی (بسیار
اهل مطالعه بود )باید نام ببرم که کاسب
های سرشناس وتاجرهای فریمان بودند
مرحوم اصغریان که اداره ی پست فریمان
شاهرگ حیاتی مردم در دستان وی بود
ومرحوم نوفرستی که مسیول مخابرات
آن زمان با یک جعبه که چند سوراخ
داشت واو با فرو بردن 2 عدد فیش به
سوراخهای دستگاه ،اتصال بیرون از
شهر به داخل شهر و ادارات وتعداد
کمی از خانه ها را بر قرار می کرد
مرحوم زنده باد که اولین فروشگاه به
سبک تهران ومشهد را در فریمان دایر
کرد
از یاد ویادواره های ان زمان یکی این
بود که وقتی برادرم ذوالفقار از مرخصی
بین تحصیلی از تهران امد نوار سیاهی
بر روی سینه اش نصب بود و پارچه
های مشکی که از در ودیوار فریمان
آویزان شده بود خبری ناگوار را تداعی
می کرد ما که بچه بودیم می شنیدیم که
می گفتند ایت اله بروجردی مرجع تقلید
شیعیان جهان رحلت فرموده،ما فقط
می فهمیدیم که مرد بزرگی در اسلام
بوده وهزگز یادم نمی رود اشکهایی
که پدر ومادرم وهمسایگان ودیگر
و مردم برایش می ریختند از معلم های
دوره ی ابتدایی آقایان مرکبی ،اسکندری
و فهرست، سرشناس ترین بودنداقای
اسکندری که در حجم واژه های کوچک
من هرگز نمی گنجد
دوران تعلیم وی بود که مصیبتی بزرگ
دامن مرا فرا گرفت ،پدرم سایه بان
بودنم در گذشت و من 11 سال
بیشتر نداشتم
|
|
|