بخاری نفتی
به محض ورود متوجه شدم برای برهم زدن کلاس بخاری نفتی قدیمی را دست کاری کرده اند ...خیلی با ارامش وجدی گفتم :
هر زمان کلاستان را مرتب کردید بیایید دفتر اطلاع بدهید...محمود امد و از مرتب شدن کلاس گفت:
و من وارد کلاس شدم . بسرعت تمام فامیل واسامی دانش اموزان را حفظ کردم ونام روستا ویا شهر وقوم وقبیله دانش اموزان را به خاطر سپردم ...
از زادگاهشان گفتم و از سئوالاتی که انها همیشه با ان روبرو بوه اند ...کسی حاضر به ترک کلاس نبود ...زنگ خورده بود ولی همه با من بودند
از عصر همان روز به دانش اموزان در خانه های استیجاری شان سر کشی کردم ...و یا به روستایشان رفتم
انها را به دیدن سد کارده بردم و یا اثار تاریخی کهن منطقه را برای شان از نزدیک توضیح دادم ...بعدا همین دانش اموزان دانشجویان خوب دانشگاه و رشته های متفاوت شدند
معلم ونویسنده نمونه ونظامی و شهروند و...و حتی شهید گلگون کفن از همان کلاس
هنوز دفتر نمرات شان را دارم.هنوز مرا به بچه هایشان نشان می دهند ...ایشان استاد ما بوده اند
هنوز برای عطر افشانی مزار شان ...