چند دانشجوی دختر در بازدید علمی از مناطق کویری

مدام ردیف اخر می نشستند و با هم بودند ...نماینده دانشجویان گمان کرده بود این جمع به قصد فاصله گرفتن از جمع

ویا نارضایتی از فعالیت میدانی ...دوری گزینی دارند ...به او گوشزد کردم انها از نعمت پدر بی بهره اند ...و او بعدا که سئوال کرده بود ...امد پیش من که شما چطور متوجه شده اید...!؟

چند روز پیش یکی از همان دانشجویان گوشه گیر پس از سالها پرسان پرسان مرا پیدا کرده بود و از اتمام تحصیلات تکمیلی اش در تهران خبر داد و از اینکه با دایی اش در تهران زندگی خیلی خوبی دارد .

و ازدواج کرده برای مدتی عازم المان است ... خیلی تعجب کرده بود بعد این همه سال چطور اسم وفامیل او وهمکلاسی هایش را درخاطر دارم....

و حتی ردیف اخری ها را