سیل و سیل و پدری همیشه آماده
احتمالا سه ساله بودم
سیل عجیب و قریب شهر فریمان را در برگرفته بود...و من کودک خردسال خودم را در مواجهه با این پدیده بی دفاع حس می کردم.
پدرم و اهالی محل تمام تلاش خود را مصروف مبارزه و کاهش خسارت کردند.
اما من خود را درون یک ظرف بزرگ مسی (قزقن)و روی آب شناور دیدم...گریه نمی کردم ...فقط خود را بدست سرنوشت سپردم....اما دستهای پدرم قوی بود و مرا با خود از آب تیره سیلاب دور کرد...
و باز سالهای بعد تکرار سریالی سیل ...و کلنگ پدرم دیوارهای بسیاری را شکافت و جریان آب رااز مساکن مسکونی دور می کرد.
منزل ما را پدرم طوری ساخته بود که چند پله تا سطح زمین فاصله داشت.....و همسایگان برای در امان ماندن به منزل ما می آمدن...گاه مرغی خود را هم می طاوردند...
بلاخره استاندار وقت با هلی کوپتر آند فریمان...و دستور ساخت موانعی برای ورود سیل به فریمان را داد
سیلگرد
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۲:۱۰ ق.ظ توسط حسن صادقی یونسی
|