یاد داشت روز

*از تپه نادر تا بهشت صادق
رضا صادقی یونسی اولین شهید مدفون در آرامستان شهر فریمان
را بعنوان شهید هنرمند می شناسیم.در تب و تاب و التهابات انقلاب شکوهمند اسلامی دو روستای متفاوت در دو جهت جنوب و شمال را بیشتر از هرجای تردد می نمود ؛ روستای قپق تاز و روستای اقرعلیا.
با توجه به جمعیت و سیمای کالبدی روستا و محرومیت بسیار زیاد روستای تصمیم گرفت فیلمی برای این سکونتگاه با اهالی زحمت کش درست کند.مطالبی گردآوری می نمود و هر بار طراحی های میکرد؛از پیشینه روستا تا آثار تاریخی مانند تپه نادر ؛ از درخت شاه توت کهنسال(درخت خفته)تا درخت شاه توت در ارتفاعات و درخت چنار و غار پلنگ...گاه کنار کاریز روستا وضو می گرفت و نمازش را می خواند و برای از دامداری سنتی و صنایع دستی روستاییان می گفت و زمانی اگر چه دبیرستانی بود وقت آزادش برای اهالی سیم کشی می کرد...برق نداشتند اما با موتور برق برخی از افراد ساعتی روشنایی داشتند.آگامای روی سنگ ها و پرندگان پرجنب جوش(کبک و سنگ شکنک و شانه بسر...سارها) و زمانی جاده خراب روستا ذهنش را مشغول می کرد.اما در سال ۱۳۶۰ ۲۵بهمن ماه در نبرد با بعثیون به درجه رفیع شهادت نائل آمد. از آرمان و آرزوی شهید کارگردانی در شهر مقدس قم مطلع گردید؛و با تیم مستند ساز خود راهی فریمان و روستای اقر علیا شدند.بانوی محجبه و نسبتا کم سن و سال کارگردان بود و تیم اش بافت کاملا علمی و ارزشی داشت.جای تعجب داشت چون معمولا با شنیدن اسم کارگردان و عوامل ذهن ها بسوی تیپ و قیافه های دیگری معطوف می گردد.گرما هوا و گردخاک و طوفان و صعب العبور بودن مسیر مانع فعالیت شان نشد.استقبال اهالی و ریش سفیدان و اعضای شورای اسلامی و دهیار و خصوصا بانوان چشم گیر بود.چوپانان با پیاله گر ماست(نوعی غذای محلی)و دامداران با آب سرد و کشک و... و آنسوتر پذیرایی های بدور از انتظار و کریمه...خداوند مهمانوازی را در وجودشان نهادینه کرده بود. کارگردان خسته از یک روز پرکار باطری قلمی برای تجهیزات اش لازم داشت...طلبه جوان و بهورز دلسوز روستا بسرعت فراهم نمودند...مینی بوس روستا کلا در جاده سنگ لاخی به پیش می رفت
و دهیار و اعضای شورا و دهیار توضیحات کافی ارائه می نمودند.در حین فیلم برداری دو بار با مار روبرو شدیم و زمانی دیدن سنگ نگاره ها
و راهنمایی کارگردان برای نحوه ضبط و ثبت شگفت زده مان می نمود...خستگی ناپذیر بود...فقط وقت می کردیم نماز بخوانیم...مصاحبه و فیلم برداری و ضبط صدا...صدای تلاوت قرآن محمد جمیل و صدای شاعر حمزه؛ صدای بافتدگان...و تصویر دره کبوتر خوان و آرامستان(هجده پیر)و بانوانی که شیر می دوشیدند...و تصویر خفاش های بال سفید....اما کارگردان محجبه و زحمت را یکباره در اوج قله دیدیم گویا با حجاب برتر هم کارگردان بود و هم صخره نورد و غارنورد و هم مشوق بانوان روستا بانوانی مثل فاطمه پیر کارشناس علوم تربیتی ساکن روستا که در سطح ملی و بین المللی در چند کنفرانس مقاله داشت ...مثل خانم جهان فاضلی که معلمی دلسوز و مادری نمونه بود....مثل خانم فریده شجاعی بهورز کوشا و مثل خانم لعل صالحی معلمی هنرمند و صد البته با ححابی برتر ...همه آمده بودند تا امید و ایمان در روستای اقرعلیا سربلندتر باشد... دانش آموز دختر روستایی با شاهنامه خوانی توانایی اش را به رخ تیم مستندساز کشید و گلهای تازه سبد رایحه خوش خدمت را در روستا پراکند.ریش سپیدان از روزگار سخت و مشقت بار دهه پنجاه گفتند و مادری که یک مریض دارای زندگی نباتی داشت به جهت راهنمایی تیم مستند ساز و خانم کارگردان چند صد متر از منزل دور شد...امروز بانوی هنرمند و کارگردان دلسوز؛در حرم مطهر حضرت معصومه(س)برای شفا بیماران و پیشرفت روستا و طول عمرشان دعا می کرد...
ح.ص.ی
