ای دلِ غافل

اُف بر این دنیا که هم خُرد و کَلانش رفته اند
با دو صد حسرت همه پیر و جوانش رفته اند
جای ماندن نیست دنیا، مور باشی یا پلنگ
چون ضعیفان رفته و شیر و یلانش رفته اند
گچکن و کوکی و درگاوان بجا مانده ولی
از درایسک و بید و سنجد مالکانش رفته اند
تک سیاه و برجک و چشمه قروتی و کلوت
چشمه ی سنجد، پر آب است و کَسانش رفته اند
چشمه میرزا حسن، میرزا علی را دیده ای؟
مانده بر جا و صد افسوس صاحبانش رفته اند
کوچه پَی، جای سوم، تهِ خرمن زمین عشق بود
مانده معشوقش بجا و عاشقانش رفته اند
بس جوانانی که نان پختند و تهرانی شدند
حیف، نانوایی بجا و شاطرانش رفته اند
نیست آثاری زمردان و زنان با صفا
قلعه ی درزاب ماند و ساکنانش رفته اند
فخر نفروشید با زیبایی و زُلف بلند
زُلف دار و ماه روی و هم کَلانش رفته اند
مال دنیا و ریاست چند روزی پیش ماست
بس زدنیا حاکم و صاحبقرانش رفته اند
عمر چند روزه نمی ارزد دلی را بشکنی
مهربانی ماند و بد، نامهربانش رفته اند
عمر نوحت باشد و از نسل عباس کوسه هم
نوح و عباس کوسه مُرد و خاندانش رفته اند


27/04/1398 شمسی
****************
عباس کوسه حدودا سه نسل قبل در درزاب زندگی می کرده و امروزه خانواده های:

پردل، عباسی، غلامی، نجفی، قدیمی، شهابی، افقی، نازنین، رزمی، خاکپور، زرنگ، فرهمند ، اکبری ، شیرزاد (و زیر شاخه های اینها) از نوادگان آن مرحوم می باشند و در حال حاضر فقط دو نوه از ایشان در قید حیات هستند که ان شاء الله عمر طولانی و و با عزت داشته باشن (کربلایی حسن شهابی و خاله کبری)

🌹🌹🌹🌹🌹🌹

ضمنا کوسه به کسی گفته می شود که ریش کم پشتی دارد