فریمان شناسی ۱۴۰۴
سارا دهگان:
به نام پروردگار قلم ، پروردگار خواندن و نوشتن که خود خلقتی است بیکران
تاریخ ۱۴۰۴/۱۰/۰۴
بازدید میدانی از مشاغل خانگی روستاهای کته شمشیر و اَقر
در امتداد راهی که خاک، حافظهی تاریخ را در سینه دارد و کوهها روایتگران خاموش قرنها زیست و رنج و ایستادگیاند، بازدیدی میدانی از مشاغل خانگی روستاهای کته شمشیر و اَقر انجام شد؛ سفری که تنها عبور از جغرافیا نبود، بلکه گذر از لایههای پنهان معنا، هویت و تاریخ این سرزمین به شمار میرفت.
این بازدید با همراهی جناب آقای حسن یونسی صادقی، دانشور جغرافیا و استاد دانشگاه، و سرکار خانم کامیابی بزرگوار ریاست اشتغال بانوان فرمانداری صورت گرفت. در طول مسیر، کلمات جناب استاد صادقی به تاریخ گره خورد و نامها، پرده از قصههای کهن برداشتند؛ قصههایی که هر روستا را به نشانهای زنده از فرهنگ، قدرت و باور بدل کرده است.
با هر مسافتی که پیموده شد روایت و داستانی از دل تاریخ بیرون کشیده شد تا بدانم خاک سرزمین و وطنم چگونه دست خوش تغییر گردیده و چه رنجها و چه آبادانی و آبادگری هایی را با وجود اهریمنان طی کرده است .
برای من امروز، روز تعبیر شعر سهراب بود
،روزی که چشم هایم را با واژه هایی شستم که از قلب تاریخ و جغرافیای کهن بر زبان استاد صادقی جاری می شد .
و اینک قلندرآباد، نامی برخاسته از اوصاف مولای متقیان، حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)، که ریشه در سلوک، آزادگی و روح قلندری دارد. نامی که پیش از آنکه بر نقشه بنشیند، در جان مردم این دیار خانه کرده است مولا و مرشدمان علی که نهج البلاغه را راهنمای ما قرار داد تا در این روزگار از مسیر درست منحرف نشویم و پناهمان قرآن کلام خدا باشد
.
کته شمشیر، واژهای سنگین از خاطرهی جنگ و سلاح به معنای زرادخانه. نقل می شود پس از شکست سپاهی در گذشتههای دور، انباشت ادوات جنگی در این ناحیه، نام روستا را به یادگاری از نبرد و قدرت بدل کرده جایی که آهن، تاریخ را بر دوش کشیده است و با وجود دو بخش شدن روستا ،همچنان ایستادگی را سرلوحه قرار داده است مانند مردمانش😊
رخنه گرگ، اما روایتی انسانیتر و در عین حال عمیقتر که این نام به بهادرخان بازمیگردد. مردی که به سبب چهرهی نازیبا مورد طعنه قرار گرفت. در روایتی آمده پادشاهی به او گفت:
آن هنگام که جمال را تقسیم میکردند، کجا بودی؟
و بهادرخان پاسخ داد:
در پیِ کمال بودم و از دریافت جمال فارغ شدم و به شما رسید !!( اینو خودم اضافه کردم،تحریف ☺️)
پس از درگیریهای داخلی، بهادرخان به این روستا پناه میآورد و به سبب چهره مخدوش ، همواره نقاب بر صورت داشت و چنین شد که نام روستا، حافظ داستان مردی شد که کمال را بر جمال ترجیح داد.
کوه ترقی، به سبب وفور آب و حیات جاری در دامنههایش، چنین نام گرفت تا این کوه که زندگی از رگهایش جاری و نامش، گواه بر بالندگی طبیعت است ،همچنان استوار و پابرجا بماند و مقاومت همراه با رشد درونی را به ما انسانها بیاموزد .
در حاشیهی مسیر کته شمشیر تا فریمان، رشتهکوههای البرز رخ مینماید
دیوارهای استوار طبیعت که چشماندازشان، عظمت و دیرینگی این سرزمین را به تماشا میگذارد ،رشته هایی که به ما نشان می دهد ماندگاری و دیرینگی در اتصال و زنجیره در وحدت است ،شکوه در ایستادگی و مقاومت است در دل هر دوران سخت و طاقت فرسا که بر ما میگذرد، بمانیم و زیبایی برجای بگذاریم .
شِلِه، واژهای ساده و روستایی، اما سرشار از معناست ، بخشی از دشت که ژرفتر است و مأمن خوراک و چرای گوسفندان ،واژه ای ک مرا ب فکر فرو برد ،چگونه سه کلمه با زیر و زبر می تواند تابلویی در بهار خلق کند که هیچ مخلوقی قادر به ترسیم آن نیست !
نامی که نشان میدهد زبان مردم، چطور طبیعت را دقیق و شاعرانه توصیف میکند و روح و جلا می بخشد به مکانها ،به اشیا به محیط و......
در منطقهی رزمگاه، ایوانی تاریخی با نام ایوان همایونخانم قرار دارد؛ بنایی که همچون شاهدی خاموش، از شکوه روزگاران گذشته سخن میگوید و رد پای تاریخ را در معماری به یادگار نهاده است.
ترکیب و تلفیق دو کلمه با جنسیتی متضاد چگونه می تواند پیوند دهنده و اثر بخش باشد که در اذهان و افکار به یادگار بماند و از خود انرژی های سرسبز بر جای بگذارد ؟!
چگونه می تواند با دوکلمه فرهنگ غنی پارسی را پاس بدارد و دهان کجی کند به ادعاهای فمینیست اروپا،در حالی که تنها در زبان و ریشه فرهنگ ایران و پارس است که ضمیر مذکر و مونث با واژه " او " مشخص می شود
و دیگر زبان ها هر جنسیت ضمیری جداگانه دارد .
چگونه مفتخر نشوم به این غنائم ادبی ،فرهنگی ،جغرافیایی و مردم سرزمینم 😍
در ادامهی این مسیرِ مشاهده و مکاشفه، روستای اَقر را نهتنها با زمینهایش، که با لایهای خاموش و خطرناک شناختم
از دل خاک اقر مادهای که سالها بیصدا زیسته و اثر خود را آرام و ماندگار بر جان انسان نهاده است: آزبست.
در زمین ها و اراضی این منطقه، مادهای معدنی به نام آزبست وجود دارد که در سال ۱۳۶۸ توسط جناب آقای استاد حسن یونسی صادقی مورد آزمایش و بررسی قرار گرفت. نتایج این پژوهش نشان داد که تماس مداوم با این ماده، میتواند عامل بروز بیماریهای جدی، بهویژه انواع سرطان در منطقه باشد
کشفی که پرده از پیوندی تلخ میان جغرافیا و سلامت انسان برداشت.😔
امروز دانستم که آزبست، مادهای معدنی و الیافی است ،به دلیل مقاومت بالا در برابر حرارت، سایش و فشار، سالها در صنایع مختلف مورد استفاده قرار گرفته است. از جمله کاربردهای آن میتوان به صنعت لاستیکسازی، لنت ترمز، کلاچ خودروها، عایقهای حرارتی، لولهها، ورقهای ساختمانی و پوششهای صنعتی اشاره کرد. همین ویژگیهای فنی، آزبست را در گذشته به مادهای پرکاربرد بدل ساخت، بیآنکه بهای انسانی آن بهدرستی شناخته شود.
اما خطر آزبست نه در شکل خام و جامد آن، بلکه در الیاف بسیار ریز و نامرئی نهفته است الیافی که در اثر فرسایش، حفاری، جابجایی خاک یا فعالیتهای عمرانی در هوا پراکنده میشوند و با تنفس، وارد ریه انسان میگردند.
این الیاف، برخلاف بسیاری از ذرات دیگر، از بدن دفع نمیشوند و در طول سالها، بافت ریه را دچار التهاب، تخریب و در نهایت، بیماریهای لاعلاج میکنند.
الیافی که با تغذیه دام ها و احشام از طریق گوشت و پوست و خون به انسان منتقل می شود .
از پیامدهای شناختهشدهی تماس طولانیمدت با آزبست میتوان به سرطان ریه و بیماریهای مزمن تنفسی اشاره کرد.
بیماریهایی که اغلب با تأخیر چندینساله خود را نشان میدهند و همین تأخیر، خطر آنها را پنهانتر و عمیقتر میسازد.
در اَقر، حضور آزبست در بستر زمین، نهتنها یک مسئلهی زمینشناختی، بلکه هشداری جدی در حوزهی سلامت، توسعهی پایدار و سیاستگذاری محلی است. جایی که معیشت، کشاورزی و زیست روزمرهی مردم، بیآنکه بدانند، ممکن است در تماس مستقیم با این تهدید خاموش قرار گیرد.
این بخش از بازدید، یادآور این حقیقت بود که توسعهی مناطق روستایی، بدون شناخت دقیق بستر طبیعی و مخاطرات پنهان آن، میتواند به بهایی سنگین برای نسل امروز و فردا تمام شود. گاه زمین، همانقدر که مادر است، اگر درست شناخته نشود، میتواند منبع آسیب نیز باشد.
چندی پیش که با دوستانی در اقر بازدید داشتیم ،متوجه شدم عزیزانی داریم با بیماری پروانه ای که در این منطقه تعداد قابل توجهی محسوب می شود ، آن روز علامت سوال و علامت تعجبی در ذهنم به وجود آمد و امروز رگه هایی از پاسخ دردناک را دریافتم .
ثبت این واقعیت در کنار روایتهای تاریخی و فرهنگی منطقه، تلاشی است برای پیوند دادن دانش، آگاهی و مسئولیت اجتماعی تا توسعه، نه بر ناآگاهی و جهل، که بر شناخت و مراقبت استوار گردد.
در دل کوههای قلندرآباد و کته شمشیر، سنگهای اونیکس از خانوادهی سنگهای آهکی وجود دارد که نشانهای از ظرفیتهای طبیعی و معدنی منطقه است
و میتواند آیندهای فراتر از اکنون را برای این سرزمین رقم بزند.
و در میان این همه غوغای بشر ، روستایی هست که هنوز از نعمت برق بیبهره مانده و به نام روستای فانوسی شناخته میشود؛ جایی که شبها، نور نه از سیم، که از فانوس و صبوری مردم زاده میشود ،آنجا که در تلالو تابش فانوس بر چهره های زیبای آریایی می توان شبها را شاعرانه تر گذراند.
این بازدید برای من ، فراتر از ارزیابی مشاغل خانگی، دریچهای بود به فهم عمیقتر پیوند معیشت، تاریخ، جغرافیا و هویت. سفری که نشان داد توسعه، تنها در آمار و ارقام خلاصه نمیشود
بلکه در شناخت ریشهها و احترام به روایتهای زیستهی مردم معنا پیدا میکند و امروز من ،زندگی را با گذشتگان گذراندم.
با احترام سارا دهگان